مِنَ النَّارِ ؟ فَقَالَ الْحُسَيْنُ : بِمَا هُوَ الْعَزِيزُ عِنْدَكَ ، فَقَالَ : لَيْسَ عِنْدِي أَعَزُّ مِنَ النَّفْسِ ، قَالَ : يَا رِبِ أَنَا أَشْتَرِي الْأَمَةَ1
« مولای ما جواد عَزَّ عِزُّهُ فرمود: امانت سه بار عرضه شد و هیچکس برای پاسخ برنخاست. پس در بار سوم با ندایی بزرگ ندا داده شد: چه کسی آن را بر دوش میکشد و چه کسی آن را میخرد و چه کسی آن را میپذیرد و چه کسی به آن ملتزم میشود تا در روز قیامت در حالی بیاید که پرچم شفاعت گناهکاران در دستش باشد و آنان را از آتش نجات دهد و به درجات بهشت و مقامات رفیع نائل گرداند؟ پس هیچکس جز مولای ما حسین عَزَّ عِزُّهُ پاسخ نداد و فرمود: من خریدارم، و من به دوش کشندهام، و من (با جان و مال و خانوادهام فدا میشوم) و آنان را از آتش نجات میدهم. پس ندا آمد: ای حسین، به چه وسیلهای میخری و برایشان شفاعت میکنی و از آتش آزادشان میسازی؟ حسین فرمود: با آنچه نزد تو عزیز است. [خداوند] فرمود: نزد من چیزی عزیزتر از «نفس» (جان) نیست. [حسین] گفت: ای پروردگار من، من امت را میخرم»




