پس بر تکهای سنگ نوشت و آن را در آب انداخت و آب در همان لحظه جاری شد و آیا تمام این کارها را با همان استطاعتی که در اصل با او بود انجام نمی دهد؟
و او گفت:﴿فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴾1 و از اوست که گفت پس به عزت تو سوگند که همگی آنان را اغوا خواهم کرد( سپس استثنا کرد) و گفت مگر بندگان مخلص تو از میان آنان.
پس خداوند تعالی برای بیان عجز او از بندگان مخلصش که همان اهل توحید هستند به او فرمود:﴿ إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ﴾2 همانا تو بر بندگان من سلطهای نداری پس با گفتهی خود خبر داد و بیان کرد که او نمی تواند آنان را اغوا کند و خداوند تعالی در خبر دادن از استطاعت و توانایی او که با او باقی است با این گفتهاش فرمود:﴿ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا﴾3 و با سواران و پیادگانت بر آنان بانگ زن و در اموال و اولاد با آنان شریک شو و به آنان وعده ده و شیطان جز وعدهی فریبنده به آنان نمی دهد.﴾
با این سخن بیان کرد که او استطاعت و توانی دارد و دارای سواران و پیادگانی است و فعل سکد نیز چنین بود اموال را گرفت و امر و نهی کرد و آنان را به مهلکهها وارد




