اما بعد..
من چون دیدم که علمای اصحاب ما در تألیفات خود اخبار را نگاشته و از حدیث و آثار پیروی کردهاند و از «اسم»، «مسمی»، «حجاب» و «معنی» سخن گفتهاند، و هر یک از ایشان از هوای نفس خود پیروی نموده و خبر را بر طبق غرض خود تأویل کرده و از معنای حقیقیاش منحرف ساخته است؛ و بحث و نظر و دلالت بر خبر را وانهاده و احتجاج بر مخالفان را ترک گفته و به عیبجویی از مؤمنان پرداختهاند؛ و برخی با طعنه به برخی دیگر روی آورده و علمایشان آشکارا یکدیگر را لعن کردهاند؛ پس چون یکی از آنان برهان عقلی یا واژهای فلسفی میدید، او را به الحاد نسبت میدادند و بدترین گمان را در حقش میکردند. زیرا فهمشان به شناخت «قوانین ثلاثه» (سه قاعدهی اصلی علوم ظاهری) بدون اعتراف به علم محدود گشته است. آنان اخبار را از صادقین - که عزتشان بزرگ باد - نقل میکنند، اما معنای گفتهها و منظورشان را نمیدانند، زیرا «مقامات» ، هر کس را به اندازهی ظرفیتش مکلف ساختهاند و تمام سخنان ایشان معنای صحیحی دارد.
و به خدا سوگند که جمیع این اخبار، صحیح و جمیع این روایات، نیکوست؛ اما بحث و نظر کجاست؟ و کندوکاو در معنای خبر و کشف آنچه از معنایش پنهان مانده و با غیر آن مشتبه شده، کجاست؟ و کجاست آنکه دربارهی آنچه بر او مشکل شده سؤال




