الْأَظِلَّةِ أَشْبَاحًا وَجَعَلَهَا صُوَرًا، وَجَعَلَهَا لِبَاسَ الْأَظِلَّةِ. ثُمَّ خَلَقَ الْحِجَابَ الْأَعْلَى وَتَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى: وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَاب1
«ابن ظبیان علیه السلام از مفضل بن عمر منه السلام پرسید پس مفضل گفت از مولایم عالم عزّ عزّه پرسیدم اولین چیزی که خداوند خلق کرد چه بود؟ فرمود نورِ ظِلّی(سایه گون). گفتم از چه چیز آن را آفرید؟ فرمود از مشیت خود. سپس آن را به اظله( سایهها) تقسیم کرد. آیا این گفتهی خداوند تعالی را نشنیدهای؟ آیا به پروردگارت ننگریستهای که چگونه سایه را گسترد؟ و اگر میخواست آن را ساکن میگرداند. سپس خورشید را بر آن دلیلی قرار دادیم سپس آن را به سوی خود به آرامی بازگرفتیم . گفتم و بر چه مثالی آن را آفرید؟ فرمود بر مثال صورت خود سپس آن را به سایهها تقسیم کرد پس برخی از آنان به برخی دیگر نگریستند و خود را دیدند که پس از آنکه نبودند به وجود آمدند و در آنان استطاعتی واحد قرار داد سپس خداوند آنان را ادب آموخت. گفتم چگونه آنان را ادب آموخت؟ فرمود خود را تسبیح گفت پس او را تسبیح گفتند و خود را حمد گفت پس او را حمد گفتند و خود را تمجید کرد پس او را تمجید کردند و اگر چنین نبود هیچ کس نمیدانست چگونه او را ثنا گوید و شکر نماید. فرمود سپس از آن سایهها اشباحی آفرید و آنها را صورتها قرار داد و آنها را لباس آن سایهها گردانید




