باب هشتم در دلالت بر تناسخ
اولین چیزی که از معقول آغاز می کنیم این است که می گوییم همانا انسان در حال حیات متحرک است ایستاده و نشسته است پس چون بمیرد او را چون جمادی می بینیم پس به حکم ضرورت ناگزیر است که روح که از او خارج می شود قرارگاهی داشته باشد که در آن حلول کند و جایز نیست که در جسمی متحرک باشد و دلیل بر آن این است که ما می بینیم آتش ناگزیر از جسمی بسیط یا مرکب است و همچنین آتش اگر جسمی مرکب نیابد در جسم هوا تعلق می گیرد و به عنصر خود که از آن آغاز شده بازمی گردد.
و دلیل بر آنکه آتش به جسم هوا متعلق است آن است که جز در جسمی ثابت نمی شود چنانکه در سنگ چخماق و آتشزنه و جسم قابل احتراق می بینیم پس آتشزنه سنگ چخماق را می ساید و هوا میان آن دو داخل می شود و آتش با نیروی جاذبه افروخته می گردد و در جسم قابل احتراق ثابت می شود و این گفتهی ارسطو دربارهی آتش است. و نزد اهل فعل و قیاس اختلافی در آن نیست. و اما منقول پس خداوند تعالی در کتابش بر تناسخ دلالت کرده و فرموده است ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمالَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ فِي أَيِّ صُورَةٍ مَا شَاءَ رَكَّبَكَ1 ای انسان چه چیز




