آنکه با ظاهر اشیاء بر باطن آنها استدلال میشود، آن است که چون صورت انجیر را که ظاهر آن است ببینی می دانی که طعمش شیرین است و همانا صورت ثانویهی آن نزد تو که همان ظاهرش است تو را بر شیرینیاش دلالت کرد. آیا نمی بینی که چون ظاهر سبزش را ببینی سپس آن را لمس کنی و نرم بیابی میدانی که رسیده است و داخلش سرخ است و همانا ظاهرش تو را بر این دلالت کرد و همچنین اهلیلج چون آن را ببینی به سبب صورت ثابتی که نزد تو دارد میدانی که تلخ است و اگر تو هرگز نه انجیر را دیده بودی و نه اهلیلج را شیرینی این را از تلخی آن نمی شناختی تا آنکه آن دو را با حس چشایی بچشی.و همچنین رسیدهی انجیر را از کالش نمی دانی تا آن را لمس کنی. پس لمس ظاهرش تو را بر باطنش دلالت می کند که سرخ است نه سفید و شیرین است نه تند.
و اولین چیزی که بر موجودات واقع می شود حس بینایی است و آن درککنندهی ظواهر اشیاء است و این سخنی کافی است. ان شاء الله و اگر مراد از شرایع ظاهر آنها بود اوامر و نواهی و تحلیل و تحریم آنها مختلف نمی شد، زیرا تغییر از حالی به حال دیگر بر قدیم جایز نیست. آیا نمی بینی که شریعتی که موسی آورد شرایع پیش از خود را نسخ کرد و خدا به نسخ آنها امر فرمود مانند مذهب صابئین و برهماییان و اعتقادشان به کواکب و اینکه برای آنها قربانی می کردند و دود آن به سویشان بالا می رفت و اینکه با این عمل رستگار می شوند.




