جعفر بن محمد عزّ عزّه فرمود هر کس جایگاههای صفت را بشناسد به قرار معرفت رسیده است.
و اسحاق در کتاب الصراط گفت:«حَقِيقَةُ التَّوْحِيدِ إِفْرَادُ الْمَعْنَى بِالْوَحْدَانِيَّةِ، وَتَخْلِيصُهُ مِنْ أَسْمَائِهِ وَصِفَاتِهِ لِأَنَّهَا ذَرِّيَّةٌ، مُحْدَثَةٌ، مُكَوَّنَةٌ، نَصَبَهَا لِنَفْيِ الصِّفَةِ عَنْهُ، إِذَا أَظْهَرَهَا فِي الْعِيَانِ لِيُوقِعَ صِفَةَ مَا أَظْهَرَهُ عَلَى حَقِيقَةٍ مَوْجُودَةٍ وَالَّذِي أَظْهَرَهُ مِنَ الرُّؤْيَةِ فَلَهُ مَوَاقِعُ الصِّفَةِ حقیقت توحید یگانه دانستن معنی به وحدانیت است و خالص کردن او از اسماء و صفاتش زیرا آنها ذرّی و محدث و تکوین یافتهاند و آنها را برای نفی صفت از خود نصب کرده است آنگاه که آنها را در عیان ظاهر می سازد تا صفت آنچه را ظاهر کرده بر حقیقتی موجود واقع سازد. و آنچه از رؤیت ظاهر کرده است جایگاههای صفت از آن اوست.
و همچنین می گوید:« دَلَّ عَلَى نَفْسِهِ بِنَفْسِهِ مِنْ نَفْسِهِ» که بر خودش، به وسیلهی خودش، از خودش دلالت کرد. یعنی بر محمد به وسیلهی محمد از محمد دلالت کرد.
تفسیر آن جایگاههای ظهورات و نطق آنهاست.
«بَلَغَ قَرَارَ الْمَعْرِفَةِ» و گفتهاش که به قرار معرفت رسید منظورش از «قرار» همان نهایت است. و برای کسی که در پیراهن تأجیل(کسی که در زمان اسیر است) است صحیح نیست که تعاقب حدث صفت و یگانه ساختن معنایش از آن را بشناسد و اینکه آن غیر از آن است و همانا اشارهاش به مؤمن عارف بالغ است.




