نمیفهمد و عجمی که از رومی نمی فهمد و رومی که از بربری نمی فهمد با آنکه اختلافی میان آنان نه در جنس و نه در صورت وجود ندارد.
و قدیم از محدث جداست پس چگونه از او فهمید؟ و اگر بگویید او از جنس فرستندهی اوست پس با او در قِدَم شریک شده است و آن محال است پس اگر بگویید به قدرت او پس قدرت قدیم است و محدث از آن نمی فهمد. پس اگر بگویید باری تعالی از فهماندن امر و نهیش به او عاجز نیست هرچند محدث باشد پس باری تعالی از هیچ چیز عاجز نیست ولیکن همانا با ممکن بر ممکن استدلال میشود و با موجود شاهد بر موجود غایب استدلال می گردد. پس اگر بگویید باری تعالی قادر است که به محدث امر و نهیش را بفهماند شما را ملزم می کنیم که آیا باری تعالی قادر است که مانندی برای خود بیافریند؟ و اگر قادر باشد که مثل خود را بیافریند پس آیا با او مساوی خواهد بود؟ و این محال است و خداوند آن را ممتنع قرار داده است.
و نیز سخنی میگوییم که بر امتناع آن دلالت دارد. آیا باری قادر است که آسمانها و زمین را در پوست گردویی جمع کند در حالی که نه آسمانها و زمین کوچک شوند و نه آن پوست بزرگ شود؟ و این نیز محال است و اگر ممکن بود دلیلی از عقل بر آن شهادت میداد. پس فساد آنچه بدان معتقدید آشکار گشت.
و اگر بگویید که او از قدیم امر و نهیش را به واسطهای فهمید همان حجتی که در مورد رسول بر شما لازم آمد در مورد آن واسطه نیز لازم می آید و این بحث گذشت




