"فِي الْمَوْضِعِ" و گفتهاش در مکان یعنی حجاب ظهوری که به وسیلهی آن ظاهر می شود.
"هُوَ بِالصِّفَةِ مُنْتَقِلٌ" و گفتهاش او به وسیلهی صفت در حال انتقال است یعنی انتقال از حالی به حال دیگر را از او نفی کرد زیرا تعریف انتقال آن است که فضایی را اشغال کند و فضایی را خالی کند و این برای او منتفی است زیرا او ظاهر میشود و در ظهورش از حالی به حال دیگر تغییر نمیکند پس انتقال او عرض نیست تا به سبب آن تغییر کند بلکه انتقالی به وسیلهی صفت است یعنی به واسطهی اختلاف صورتها و اتفاق و یگانگی قدرت برای اثبات وجود و نفی عدم.
"قَالَ السَّائِلُ: فَعْلٌ يَظْهَرُ كَهَيْئَةِ خَلْقِهِ، أَمْ يَخْلُقُ خَلْقًا يَسْتَتِرُ بِهِ وَيَتَكَلَّمُ مِنْهُ؟"سائل گفت آیا فعلی است که به هیئت خلقش ظاهر میشود یا خلقی را می آفریند که در آن مستتر شود و از آن سخن بگوید؟ اما گفتهی سائل مفهوم است و اما گفتهی عالم پس او بیان کرد که ظهور حدث است و این بدان سبب است که ما صورتی را دیدیم که آن را از ظاهرشونده در آن نفی کردیم و ناطق را به وسیلهی آن از آن اثبات نمودیم "قَالَ السَّائِلُ: فَكَيْفَ صَارَتْ لَهُ صُورَةٌ؟"سائل گفت پس چگونه برای او صورتی پدید آمد؟ قَالَ الْعَالِمُ عَزَّ عَزُّهُ: "لِحَاجَةِ الْمَخْلُوقِينَ إِلَيْهَا كَحَاجَتِهِمْ إِلَى الْكَلَامِ، لِأَنَّهُ لَا كَلَامَ إِلَّا مِنْ صُورَةٍ، فَأَتَاهُمْ مِنْ حَيْثُ يَعْرِفُونَ".عالم عزّ عزّه گفت به سبب نیاز مخلوقین به آن همانند نیازشان به کلام زیرا هیچ کلامی نیست مگر از صورتی پس از آنجایی که می شناختند به نزدشان آمد.




