سفیدی و سیاهی و حرکت و سکون و مرادش از آن این است که مرگ واقع نمی شود مگر بر مثالی در چشمان ممزوجین.
"إِنَّ الْجِسْمَ مُسْتَغْنٍ عَنِ الْأَشْيَاءِ" و گفتهاش که همانا جسم از اشیاء بینیاز است، یعنی صورت از اعراض بینیاز است در حالی که ظاهرکنندهی آنهاست.
"إِنَّهُ لَيْسَ بِخَارِجٍ عَنْ حَدِّ الْأَجْسَامِ، وَهُوَ خَارِجٌ عَنْ حَدِّ الْأَعْرَاضِ" و گفتهی که او از حد اجسام خارج نیست و ازحد اعراض خارج است و این بدان سبب است که خالق نه طعم است و نه رنگ و نه بو و نه صدا بلکه او جسمی دیگر و خاص است که به وحدانیت قدیمهی ازلیه منفرد است و با چشم درک میشود.
شرح
«لَيْسَ خَارِجًا عَنْ حَدِّ الْأَجْسَامِ» گفتهی او که از حد اجسام خارج نیست یعنی در ظهور نه در جوهر و کیفیت.
«وَهُوَ خَارِجٌ عَنْ حَدِّ الْأَعْرَاضِ» و گفتهی او که و او از حد اعراض خارج است و این بدان سبب است که اعراض به خودی خود برپا نیستند و ناگزیر از جسمی هستند که در آن ظاهر شوند.




