و گفتهاش"وَالشَّيْءُ فِيهِ ضَعْفٌ مِنْ خَمْسَةِ أَوْجُهٍ لِأَنَّهُ عَرَضٌ وَالْعَرَضُ لَا يَقُومُ بِنَفْسِهِ ...الْخَ" در شیء از پنج وجه ضعف است زیرا عرض است و عرض به خودی خود برپا نیست الخ منظورش از همهی آنها عرض بود و مثال همان است که مرگ به وسیلهی او ظاهر میشود و آن در چشمان ناظران عرضی است.
آیا نمیبینی که ناطق همان جسم است و صامت همان شیء است؟ پس چون ناطق هنگام مرگ ظاهر شود شیء باطل میگردد پس آنکه بر روی مغتسل یعنی تختهی مردهشویخانه دیده میشود همان شیء است و او صامت است و صورت برپا می شود و آن همان جسمی است که بعد از امام وصی امام خوانده میشود.
بیان:
این است که جعفر صادق همان ناطق است و صامت همان موسی عزعزهما است و مثال همان محمد است و اوست که نزد مغتسل در چشمان ممزوجین دیده شد و آنکه پس از او به امر قیام کرد همان ناطق است پس از این جهت بر او اطلاق شد که شیء است و شیء همان است که اعراض بر او داخل میشود و این بسیار واضح است.
"لَا يَقُومُ بِنَفْسِهِ" " و گفتهاش که به خودی خود برپا نیست منظورش عرض است و اختلافی در این نیست که اعراض به خودی خود برپا نیستند. آیا نمیبینی که زردی ترس و سرخی و شرم ناگزیر از جسمی هستند که در آن ظاهر شوند و همچنین است




