است و عرض به خودی خود برپا نیست و حرکت است و حرکت به خودی خود برپا نیست بلکه به فاعل خود برپاست و همچنین است رنگ و طعم و بو.»
وَكُلُّ ذَلِكَ لَا يَقُومُ بِنَفْسِهِ، بَلْ يَقُومُ بِغَيْرِهِ.وَالْجِسْمُ يَقُومُ بِنَفْسِهِ، وَتَحْتَاجُ هَذِهِ الْأَعْرَاضُ إِلَيْهِ وَالْأَشْيَاءُ كُلُّهَا تَحْتَاجُ الْجِسْمَ، وَالْجِسْمُ لَا يَحْتَاجُ إِلَيْهَا« و همهی اینها به خودی خود برپا نیستند بلکه به غیر خود برپا هستند و جسم به خودی خود برپاست و این اعراض به او نیازمندند و همهی اشیاء به جسم نیاز دارند و جسم به آنها نیاز ندارد.»
وَالشَّيْءُ دَاخِلٌ فِي بَابِ الْجِسْمِ، وَلَيْسَ الْجِسْمُ دَاخِلًا فِي بَابِ الشَّيْءِ وَالصُّورَةُ أَقْوَى مِنَ الْجِسْمِ.« و شیء داخل در باب جسم است ولی جسم داخل در باب شیء نیست و صورت از جسم قویتر است.
تفسیر و شرح:
گفتهی سائل که الله شیء است یا جسم؟ پرسشی از ماهیت است و جمیع موجودات از این دو قسم خالی نیستند. الا اینکه شیء از جسم اعم است زیرا شامل جمیع موجودات می شود و جسم از آن اخص است، زیرا شامل همهی آنها نمی شود. پس هر جسمی شیء است ولی هر شیئی جسم نیست و گفتهی او که شیء داخل در باب جسم است همانا منظورش اعراضی بود که در جسم هستند و از آن پدید می آیند مانند سفیدی و سیاهی و سرخی و حرکت و سکون.




