فصلی از آن در جواب سائل:
إِنْ كَانَ اللَّهُ مُمَازِجًا لِلْأَشْيَاءِ، فَهُوَ لَهَا شَبِيهٌ. وَإِنْ كَانَ لَا مُبَايِنًا وَلَا مُمَازِجًا، فَهُوَ عَدَمٌ. وَلَكِنِّي أَقُولُ: إِنَّهُ مُبَايِنٌ لَهَا فِي جَوْهَرِهَا، وَلَا مُبَايِنًا لَهَا مُضَادًّا
وَأَقُولُ: إِنَّهُ خَارِجٌ عَنْهَا، وَلَا أُرِيدُ أَنَّهُ لَيْسَ فِيهَا، بَلْ أُرِيدُ أَنَّ جَوْهَرَهُ مُفَارِقٌ لِجَوْهَرِهَا وَإِنْ كَانَ مِنْهَا، وَلَا أَقُولُ جَوْهَرُهَا مُخْتَلِطٌ بِجَوْهَرِهِ، لِأَنَّهَا مُحْدَثَةٌ وَهُوَ قَدِيمٌ وَهِيَ مَخْلُوقَةٌ وَهُوَ خَالِقٌ
اگر خداوند با اشیاء آمیخته باشد پس او شبیه آنهاست و اگر نه جدا باشد و نه آمیخته پس او عدم و نیستی است ولیکن من می گویم او در جوهر از آنها جداست اما نه جدایی متضاد و میگویم او خارج از آنهاست و منظورم این نیست که او در آنها نیست بلکه منظورم این است که جوهر او از جوهر آنها جداست هرچند از آنها باشد و نمیگویم جوهر آنها با جوهر او آمیخته است زیرا آنها مُحدَث یعنی نوپدید هستند و او قدیم است و آنها مخلوقند و او خالق است.
تفسیر آن:
«إِنْ كَانَ اللَّهُ مُمَازِجًا لِلْأَشْيَاءِ فَهُوَ لَهَا شَبِيهٌ» گفتهی او که اگر خداوند با اشیاء آمیخته باشد پس او شبیه آنهاست، پس با این سخن شباهت به اشیاء را از او نفی کرده است.




