پس اگر بگویی چگونه خلق را با ربوبیتی که هیئت و صورتی ندارد مورد خطاب قرار نداد؟ می گوییم همانا ما صورتهای بسیاری را میبینیم که از یکدیگرچیزی نمی فهمند در حالی که از یک جنس هستند پس اگر یک جنس از جنس خود نمی فهمد چگونه ما از باری تعالی امر و نهی او را بفهمیم؟
پس اگر بگویی با قدرتش جواب این است که قدرت قدیم است پس چگونه مُحدَث یعنی پدیده از آنرا درک کند؟ و حال آنکه عرب از عجم نمی فهمد و زنگی از خزرجی به سبب تفاوت در انتساب انساب و سرزمینها نمی فهمد در حالی که آنان از یک جنس هستند.
پس ناگزیر است که در هیئتی از جنس خلقش ظاهر شود تا با آنان سخن بگوید و امر و نهی او را بفهمند و مسلمانان اجماع دارند که خداوند موسی1 را از آن درخت مورد خطاب قرار داد.
﴿وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ ، إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ2 چهرههایی در آن روز شادابند به سوی پروردگارشان نظارهگرند﴾
در حالی که آن درخت دارای اجزای تألیف شدهای است که نه حرکتی دارد و نه نطقی، پس چه می شود او را که آنان را از بشر مورد خطاب قرار ندهد؟




