باب دوم دلالت بر اینکه خدا واحد است
بدان که ما به عدد نگریستیم و آن را جداناشدنی از زوج و فرد یافتیم و اعتقاد کسی که با ما ضدیت میکند و از ما ولایت می طلبد از این خارج نیست که خالق یا دو تا باشد یا یک گروه و قسم سومی در عدد بعد از واحد غیر از این دو یافت نمی شود.
پس میگوییم و با این اصلی را مقرر می داریم که فرع را بر آن بنا کنیم زیرا غایت جدال، اثبات حجت بر خصم است به گونهای که نتواند آن را دفع کند. بعد از واحد دو قسم بیش نیست یا اینکه دو باشد یا یک گروه.
پس اگر بگویی آن دو هستند به تو میگوییم عاجزند یا قادر؟ پس اگر بگویی عاجزند، به تو میگوییم آیا یکی از آن دو میتواند دیگری را از مرادش باز دارد؟ پس اگر ثابت کنی که یکی از آن دو می تواند دیگری را از مرادش باز دارد پس عجز بر هر دوی آنها وارد شده است و اگر بگویی نمی تواند دیگری را از مرادش باز دارد، پس هر دو از همان حیث که گفتی قادرند عاجز هستند.
پس اگر بگویی یکی از آن دو بر منع دیگری تواناست و دیگری توانا نیست پس آنکه قادر است همان رب است و آنکه عاجز است مربوب است و اگر بگویی آن دو بر سر افعال با هم صلح کردهاند یکی زنده میکند و دیگری میمیراند پس صلح و مسالمت واقع نمیشود مگر بعد از اختلاف و مقاومت. پس عجز بر هر دوی آنها وارد




