و ما با افعالش بر وجود او استدلال کردیم بدون آنکه او را با حسی لمس کنیم و اگر این سخن را به طور مطلق بگوییم که صانع را صانعی است واجب می آید که آن صانع را نیز صانعی باشد تا بی نهایت. و این امری محال و فاسد است و ما سخن خود را تفسیر میکنیم و برای آن مثالی میآوریم پس میگوییم همانا انسان از انسان به اراده و استطاعت ظاهر میشود و استطاعت مادهاش از اغذیه است و وجود اغذیه از طبیعت است پس من با این سخن طبیعت را اصل مرکبات قرار دادم و در آنچه گذشت استدلال کردیم که آن را پدیدآورندهای است که با افعالش بر وجود او استدلال میشود و با ذات او بر افعالش استدلال نمیشود.
و میگوییم همانا طبیعت از فعل باری تعالی است بدون کیفیت و کمیت و عنصریت و جوهریت و ما به وسیلهی آن بر وجود او استدلال کردیم و گفته نمیشود چرا؟
زیرا او با حواس درک نمیشود بلکه میگوییم همانا او پدیدآورندهی آن است و او قدیمی است که آغازی برایش نیست. پس این سخنی مختصر است و علم گسترده است و عمر کوتاه است و هواها و امیال گوناگون است و خداوند توفیقدهنده به راه رشد و هدایت است.




