جاهل نمی داند در چه حالی است و این سخنی واضح است که بر فرق میان دو صورت انسانی و بهیمی دلالت دارد.
آیا به آنچه صورت چهارپا بدان دچار است از تحکم بر آن و خوردن آن ننگریستهای؟ این حیوان ناطق بر آن تحکم می کند و حیله می ورزد پس برخی از آنها دولابها و آسیابها را می گردانند و برخی زمین را با شخم زدن آباد می کنند و بر برخی بارهای سنگین حمل می شود و بر برخی سوار می شوند و برخی بدون رنج برای تولید مثل رها می شوند. همهی اینها جزای آن چیزی است که مستحقش بوده است و در حالت بهیمی همان چیزی بر او جاری می شود که در حالت انسانی از رنج و رفاه بر او جاری بود و از یکدیگر قصاص می گیرند تا روز ظهور قائم. پس مؤمن به عالم خود ارتقا می یابد و کافر در دور الدر تکرار می شود.
و بدان که برای مؤمن پیش از آنکه صاف شود بیست و یک پیراهن است که همان پیراهنهای تأجیل است و انسان در آنها در حالی که عارف به خدا و عالم به اوست بازگردانده می شود تا آنکه به پیراهن آخر پایان یابد. و آن به هزار و هفتاد سال و هفت ساعت می رسد. سپس صاف می شود پس این نهایت مؤمن است.
و اما نهایت کافر پس در کتاب حقائق اسرار الدین از ابومحمد بن شعبه علیه السلام در این معنا شرحی طولانی وارد شده است که از ترس اطالهی کلام آن را مختصر کردیم.




